You are currently browsing the category archive for the ‘فرهنگي ادبي(دل خوش سيري چند)’ category.

salehi_1.jpg

زندگی‌نامه

۱۳۳۴/۱/۱ – تولد – روستای مَرغاب، ايذه بختياری، خوزستان.فرزند سوم خانواده‌ای چهارده‌نفره. پدر: کشاورز، شاعر و شاهنامه‌خوان. مادر: خانه‌دار ۱۳۴۰ – شيوع بيماری حصبه در ولايت، مرگ‌ومير کودکان، درگذشت برادر کوچکتر (عبدالله) بر اثر بيماری حصبه کوچ دائمی خانواده به مسجد سليمان و نجات علی از بيماری حصبه. ۱۳۴۱ – ورود به دبستان سعدی در مسجد سليمان ۱۳۴۳ – تاسيس روزنامه ديواری “ناقوس” در دبستان (ماهانه) و درج اولين زمزمه‌های کودکانه در همين روزنامه. تصادف شديد با اتومبيل، قطع اميد پزشکان از بازگشت صالحی به زندگی. صالحی از سال اول دبستان، کار و نان‌آوری را در کنار تحصيلات تجربه می‌کند: شاگرد پادو، آب‌يخ فروشی، تدريس خصوصی همکلاسی‌های خود، خرازی فروشی، شاگرد بنايی و فعلگی. ۱۳۴۷ – ورود به دوره‌ی اول دبيرستان – دبيرستان ۲۵ شهريور مسجدسليمان ادامه‌ی کار تهيه و تنظيم روزنامه‌ی ديواری “ناقوس” در دبيرستان تا دو سال، اما سرانجام به علت درج شعرهای معارض با شرايط، روزنامه ديواری تعطيل می‌شود. ۱۳۵۰ – معرفی شعر صالحی در راديوهای استان خوزستان (آبادان و اهواز) و حمايت مهدی اخوان ثالث از شعر صالحی. چاپ اشعار ايشان در مجله‌ی بومی شرکت نفت، به اهتمام ابوالقاسم حالت. ادامه‌ی مشاغل گوناگون و سخت در ياری رساندن مالی به خانواده. ۱۳۵۱ – شرکت در اولين شب شعر مسجد سليمان در کنار شاعران پيشکوست و دبيران شاعر اهل جنوب و استقبال مردم از شعر صالحی. پاره‌ای از شعر “شبان” که سال ۱۳۵۰ سروده شد و سال ۱۳۵۱ در شب شعر خوانده شد:

شب،

شرجی،

 نان و ستاره و نفت،

 حتما شبانی که شبان آمد

شبان هم رفت.

ورود صالحی به دوره‌ی دوم دبيرستان و انتخاب رشته‌ی رياضيات. ۱۳۵۲ – احضار صالحی به دفتر دبيرستان که توسط دو غريبه بازجويی می‌شود و سرانجام از او می‌خواهند که در شعر و انشاهايی که سر کلاس می‌خواند، دست از انتقاد و معارضه با شرايط بردارد. صالحی مدتی سکوت می‌کند. ۱۳۵۳ – احضار مجدد و تنبيه و تهديد از سوی مقامات وقت. صالحی ترک تحصيل می‌کند. بازی در نمايشنامه‌ی “چشم در برابر چشم” اثر غلامحسين ساعدی. اين نمايش تنها دو شب در شهر اجرا و سپس گروه را از ادامه‌ی کار بازمی‌دارند. استقبال جرايد پايتخت از شعر صالحی. ۱۳۵۴ – به درخواست رئيس دبيرستان و خواهش خانواده، صالحی بر سر کلاس درس بازمی‌گردد و ديپلم رياضی را می‌گيرد. سال ۱۳۵۳ تا ۱۳۵۴ صالحی همراه تنی چند از شاعران پيش‌کسوت و هم‌نسل خود جريان “موج ناب” را در شعر سپيد پی‌ريزی می‌کند. منوچهر آتشی و نصرت رحمانی در تهران از اين جريان پيشرو حمايت می‌کنند و برای شعر صالحی ويژه‌نامه‌هايی در مطبوعات جدی و معتبر ادبی منتشر می‌کنند. (ديدار صالحی با اخوان ثالث، منوچهر آتشی، منوچهر نيستانی، نادر نادرپور و سهراب سپهری در تهران)
اواخر ۱۳۵۴ اعزام به خدمت نظام وظيفه. سه ماه در پادگان لشکرک تهران که به علت نافرمانی، دو ماه آن را صالحی در زندان گذراند. سه ماه خدمت در پادگان صُفه اصفهان که قريب به چهار هفته‌ی آن را صالحی در زندان گذراند. او در يکی از مصاحبه‌هايش گفته است: “قادر نبودم زور و جور و تحميل بی‌دليل رنج را تحمل کنم”. دو ماه و هجده روز خدمت در قوشچی رضاييه، که در واقع درجه‌ی گروهبان سومی او را حذف کرده و به قوشچی رضاييه تبعيدش کرده بودند. سرانجام پس از سی روز در قوشچی، صالحی به دليل ضعف بينايی و رفتارهای غير قابل کنترل (به زعم فرماندهان) معافيت پزشکی می‌گيرد و سال ۱۳۵۵ به مسجد سليمان باز می‌گردد. در تمام اين مدت اشعارش به صورت مستمر در جرايد مرکز به چاپ می‌رسيده است.۱۳۵۵ – تلاش در راه تحکيم موج ناب در شعر. انتخاب مشاغلی مثل معلمی (تدريس خصوصی)، تدريس رياضيات در سطح دبيرستان و کتاب‌فروشی. استخدام موقت در شرکت ساختمانی خارج از شهر به عنوان سرنگهبان، مسئول خريد و حسابدار. اعتراض صالحی به سران شرکت اروپايی پرزيسيون به دليل به تعويق افتادن حقوق کارگران و دعوت نگهبانان به اعتصاب. احضار صالحی، محاکمه و کسر سه ماه حقوق. ۱۳۵۶ – دی ماه اين سال نام صالحی همراه با هوشنگ گلشيری در داستان‌نويسی و پرويز فنی‌زاده در بازيگری، به عنوان برنده‌ی جايزه‌ی فروغ فرخزاد در شعر اعلام می‌شود. صالحی سه روز به تهران می‌آيد، تقاضای استخدام در مطبوعات از سوی سردبيران را رد می‌کند و به مسجد سليمان بازمی‌گردد. اما در کمال تعجب به او گفته می‌شود که: “تو اخراجی!” صالحی از شرکت ساختمانی اخراج می‌شود و به تدريس خصوصی فيزيک، شيمی و رياضيات در سطح دبيرستان می‌پردازد. ۱۳۵۷ – صالحی از گروه “موج ناب” فاصله می‌گيرد. او در اين باره گفته است: “حس می‌کردم همه‌ی ما شاعران موج ناب داريم شبيه هم می‌شويم. درک و دريافتم درست بود. ديگر زبان موج ناب جوابگوی احوال و خلاقيت من نبود. يکی دوبار با دوستان شاعرم درباره‌ی نقض تقطيع غلط و سطربندی سنتی در شعر سفيد بحث کردم و گفتم اين شيوه‌ی زيرهم نويسی و پراکنده کردن کلمات بر صفحه‌ی سپيد کاغذ درست نيست!” ۱۳۵۸ – يازدهم اردی‌بهشت اين سال صالحی تصميم می‌گيرد تا برای اقامت دايمی در تهران، شهر خود را ترک کند. او بر اين باور بود که ماندن در مسجد سليمانِ محروم، دستاوردی جز استمرار محروميت (حتی در خلاقيت) ندارد. بی‌آن که کسی يا آشنايی در تهران داشته باشد، با صد تومان، مدرک ديپلم و مدرک معافيت از نظام وظيفه، راهی تهران می‌شود. بعد از تحمل سختی‌های بسيار، پاييز ۱۳۵۸ در کنکور رشته‌ی ادبيات دانشکده هنرهای دراماتيک قبول می‌شود، و همزمان با حمايت اسماعيل خويی، غلامحسين ساعدی، نسيم خاکسار و عظيم خليلی به عضويت کانون نويسندگان ايران درمی‌آيد و در مطبوعات آزاد مشغول به کار می‌شود. ۱۳۵۹ – در جريان انقلاب فرهنگی، زخمی می‌شود و سپس در مسجد سليمان محاکمه شده و مورد کيفر قرار می‌گيرد. شهريور ۱۳۵۹ صالحی با دشواری توانست مجددا به تهران بازگشته و به کار روزنامه‌نگاری و شعر خود بپردازد. اما با تعطيلی روزنامه‌ها، او نيز بيکار می‌شود. ۱۳۶۰ – برای گذران زندگی به مشاغل گوناگونی در تهران روی می‌آورد: کتاب‌فروشی کنار خيابان، دکه‌ی کبابی، رانندگی و مسافرکشی، کار در مهدکودک‌های تهران به عنوان قصه‌گوی کودکان، مربی شنا و نجات غريق، و چاپ دفاتر شعر و استقبال ناشران و مردم از کتابهای صالحی. ۱۳۶۱ و ۱۳۶۲ – در پی حوادثی، دچار مشکلات عصبی و بيماری، سکوت و گريز از مجامع فرهنگی می‌شود. اما با حمايت دوستان بی‌دريغ‌اش، به زندگی طبيعی خود بازمی‌گردد. ۱۳۶۳ – نقض تقطيع سنتی و سطربندی کلاسيک در شعر سپيد، و پيشنهاد “تقطيع هموار و مدرن” و ايجاد واکنش‌های مختلف از سوی شاعران در برابر اين پيشنهاد. اما سرانجام صالحی موفق می‌شود تا امروز دستاورد او را در سرنوشت شعر سپيد ببينيم. قريب به دو دهه است که کليه آثار و کتب تازه در شعر و يا اشعار مندرج در مطبوعات، به روش صالحی تقطيع می‌شوند. (رجوع شود به کتاب “شعر در هر شرايطی” و ديگر مصاحبه‌های صالحی در اوايل دهه‌ی هفتاد.) صالحی در همين سال ازدواج می‌کند. همسر او که تحصيل‌کرده‌ی آمريکاست، صاحب و مدير مهدکودک است. صالحی بارها گفته است که بدون حمايت همسرم،‌ شايد حتی شعر را هم کنار می‌گذاشتم. ۱۳۶۴ – بنيان‌گذاری “جنبش شعر گفتار” – زبان ساده و فاهمه‌ی صالحی – و حرکت موثر و ملی او در سرنوشت شعر پيشرو پارسی، و پيشنهاد راهی تازه و فراگير در “شعر زبان” (رجوع شود به کتاب “شعر در هر شرايطی”) که با آغاز دهه‌ی هفتاد به جريانی همگانی بدل و بويژه مورد استقبال نسل‌های پوياتر قرار گرفت. بعد از اين سنت‌شکنی بود که جريان‌های جوان ديگری از دل “جنبش شعر گفتار” به در آمد. صالحی با اين جنبش به يکی از موثرترين شاعران زنده تبديل شده و با کاستِ “نامه‌ها” حقانيت اين راه را تثبيت کرد.علی صالحی معتقد است که: “ريشه‌ی شعر گفتار به گات‌های اوستا بازمی‌گردد. معمار نخست آن حافظ است و نيما و شاملو هم چند شعر نزديک به اين حوزه سروده‌اند. اما فروغ دقيقا يک شاعر کامل در “شعر گفتار” است. من تنها برای اين حرکت “عنوانی دُرُست” يافتم و سپس در مقام تئوريسينِ مولف، مبانی تئوريک آن را کشف و ارائه کردم. همين!” ۱۳۶۴ تا ۱۳۷۳ – تلاش و پويش در راه تحکيم و توسعه‌ی “جنبش شعر گفتار”. ۱۳۶۹ تا ۱۳۷۹ – دبير سرويس ادبی و صفحه شعر مجله “دنيای سخن”. ۱۳۷۳ تا ۱۳۸۰ – شرکت در مجامع ادبی و فرهنگی بين‌المللی در کانادا، سوئد و آمريکا. سخنرانی و شعرخوانی در دانشگاههای کشورهای ميزبان. سرآغاز ترجمه‌ی شعر صالحی به زبان‌های فرانسه، عربی، آلمانی، انگليسی، ارمنی، روسی و کردی به صورت پراکنده در مطبوعات جوامع نامبرده. ترجمه دو دفتر شعر از صالحی در کردستان عراق (به زبان کردی) و استقبال از شعر او. پيوند و دوستی با “شيرکو بی‌کَس” شاعر نامدار کردستان عراق و ديگر شاعرانی مثل لطيف هملت، رفيق صابر، عبدالله پَشيو، و … ۱۳۷۸ – بازگشت و فعاليت مجدد در کانون نويسندگان ايران ۱۳۸۰ – انتخاب صالحی از سوی مجمع عمومی به عنوان يکی از دبيران اصلی کانون نويسندگان ايران که تا هم‌اکنون (۱۳۸۲) اين وظيفه را ادامه می‌دهد.او بارها در همين زمينه از سوی مراجع قضايی و دادگاهها احضار و مورد بازجويی قرار گرفته است. ۱۳۸۲ – صالحی به عنوان سردبير، يک شماره مجله “معيار ادبی” را منتشر کرد که متعاقبا ممنوع‌المصاحبه و از ادامه کار در مجله محروم می‌شود. کارگاه‌های شعر :صالحی در سال ۱۳۷۵ اولين کارگاه شعر خود را در تهران تاسيس کرد که مورد استقبال دانشجويان و شاعران جوان قرار گرفت. اما پس از سه ماه و در پی دو سکته‌ی پياپی مغزی و قلبی، کارگاه شعر معيار (در مجله معيار) تعطيل می‌شود. صالحی پس از ده ماه بستری بودن، دوباره زندگی را آغاز می‌کند. در سال ۱۳۷۹ صالحی مجددا کارگاه شعر دنيای سخن (در مجله و دفتر دنيای سخن) را راه‌اندازی می‌کند که اين وهله با استقبال پرشوری مواجه می‌شود. اين کارگاه شعر از حيث حقوقی زير نظر ناشر معتبری است و هنوز نيز در حال فعاليت است. گفتنی است که تنی چند از شاعرانی که کار جدی خود را در کارگاههای شعر صالحی آغاز کردند، تا هم‌اکنون برنده‌ی چند جايزه‌ی معتبر در رشته‌ی شعر شده‌اند. از جمله: علی آموخته‌نژاد، مهری رحمانی، محمد آشور، علی اخوان، خانم فريس‌آبادی و زيبا کاوه‌ای.
تازه‌ها :آثار سيد علی صالحی در شعر تا امروز به چاپ پنجم هم رسيده و برخی از اشعار او به زبانهای انگليسی، ايتاليايی، آلمانی، فرانسه، سوئدی، ارمنی، عربی، ترکی و کردی نيز ترجمه شده‌اند. گفتنی است که بزودی زندگی‌نامه‌ی صالحی با عنوان “فرستاده‌ی شفا‌نويسِ اردی‌بهشت” – بخش کودکی، نوجوانی و جوانی تا مقطع ۱۳۶۰ – از سوی “انتشارات ابتکار نو” منتشر خواهد شد. تازه‌ترين دفتر شعر او به نام “يوماآنادا” در بهار ۱۳۸۴ منتشر شده است.

image.jpg برگمن در طول فعالیت‌های هنری‌اش ۴۰ فیلم کارگردانی کرد، چندین جایزه برد

                           و تحسین‌های بسیار برانگیخت. به گفته برگمن، «ما با کمک فیلم می‌توانیم به 

                         جهانی غریب و نادیده و در واقعیت‌هایی ورای واقعیت (موجود) وارد شویم.»

صبح دوشنبه (۳۰ ژوییه) خبرگزاری سوئد خبر داد که اینگمار برگمن، کارگردان بزرگ سینما چشم از جهان فروبسته است. برگمن به هنگام مرگ ۸۹ سال داشت. او در دهه‌های اخیر، در جزیره فارو، در سواحل سوئد در دریای بالتیک، در آرامش و سکوت روزگار می‌گذراند، ولی از تماشای مداوم فیلم و نوشتن کتاب و مقاله بازنایستاده بود.

 

گوشه‌گیری برگمن در سال‌های اخیر به اندازه‌ای بود که حتی زمانی که پنجاهمین جشنواره فیلم کن (فرانسه) او را  به عنوان «بزرگترین کارگردان همه دوران سینما» برگزید، شخصاَ در مراسم سپاسی که به این منظور برگزار شده بود شرکت نکرد و تنها دوست دختر سابقش، لیو اولمن را با پیامی به این مراسم فرستاد.

 

برگمن در طول فعالیت‌های هنری‌اش ۴۰ فیلم کارگردانی کرد. اولین فیلم او «کریس» نام داشت که در سال ۱۹۴۵ ساخته شد. نخستین فیلم سینمایی تحسین برانگیز برگمن به زبان انگلیسی بود با نام » فریاد هاو نجواها «. دیگر فیلم های مشهور وی عبارتند از » پرسونا » ، » همچون در یک آیینه » ،»چشمه باکرگی» ، » توت فرنگی های وحشی » و » مهر هفتم».

 

کارنامه‌ای پربار

در غالب آثار برگمن به مفاهیم و مضامینی فلسفی و قسماَ عرفانی در مورد تلاش انسان‌ها برای معنابخشیدن به حیات، بخشش، و ستایش از شور زندگی برمی‌خوریم. آثار او کم و بیش با رگه‌هایی از یک یأس فلسفی نیز همراهند.

 

یکی از فیلم‌های برگمن، با نام «فانی و الکساندر» که سال ۱۹۸۳ تولید شد به گونه‌ای برجسته در ستایش از زندگی است.این فیلم توانست ۴ جایزه اسکار دریافت کند. برگمن خود زمانی در باره درونمایه فعالیت سینمایی‌اش گفته بود:« من به طور مشخص می‌دانم که ما با کمک فیلم می‌توانیم به جهانی غریب و نادیده و در واقعیت‌هایی ورای واقعیت (موجود) وارد شویم.»

 

 برخی دیگر از فیلم‌های قابل اعتنای برگمن از این قرارند: مردی با یک چتر (۱۹۴۶) ، سرزمین آرزو (۱۹۴۷) ، آینده با من است (۱۹۴۸) ، زندان (۱۹۴۹) ، رازهای زنان (۱۹۵۳) ، تابستانی با مونیکا (۱۹۵۳) ، شب عریان (۱۹۵۴) ، درسی در عشق (۱۹۵۴) ، لبخندهای یک شب تابستانی (۱۹۵۵) ، چشم شیطان (۱۹۶۰) ، صحنه یک ازدواج (۱۹۷۳) ، چهره به چهره (۱۹۷۶) ، سونات پاییزی .

 

برگمن پس از ساختن «فانی و الکساندر» در سال ۱۹۸۳ به مدت بیست‌ سال فیلمی نساخت. آخرین فیلم او با  نام «ساراباند» که در واقع ادامه «صحنه یک ازدواج» بود نیز سال ۲۰۰۳ در جزیره محل سکونت او و مثل بسیاری از فیلم‌هایش، با بازیگری دوست دختر سابقش ( لیو اولمن) ساخته شد.

 

وداع با سینما، تلاش در عرصه‌های دیگر

فیلم ساراباند همچون وداع برگمن با سینما بود. او اما در فعالیت‌های «دراماتا»، تئاتر ملی استهکلم، کماکان نقش و تأثیر داشت، قطعات نمایشی و فیلم‌نامه می‌نوشت و گهگاه در مسائل مختلف سینمایی و اجتماعی نیز به گونه‌ای فعال و منتقدانه وارد بحث‌ها می‌شد. از جمله، پای شکایتی را امضا گذاشت که در آن خواسته شده بود قطع برنامه‌های تلویزیونی به منظور تبلیغات تجاری متوقف شود. برگمن در این رابطه گفته است :« وقتی که نمایش یک فیلم را در تلویزیون قطع می‌کنند تا برای مواد غذایی، موتورسیکلت و یا نواربهداشتی زنان تبلیغ کنند خشم وجودم را فرامی‌گیرد، فشار خونم بالا می‌رود، و دچار یک شوک احساسی می‌شوم. احساس می‌کنم که به من توهین شده و مورد بدرفتاری واقع شده‌ام.»

 

برگمن به رغم آن که در اواخر عمر سخت تکیده و رنجور شده بود، کماکان حافظه، فهم و هوشیاری‌ شفاف و کارآیی داشت و در سینمایی اختصاصی که در خانه‌اش ایجاد کرده بود دائم به تماشای آثار قدیمی و محبوب تاریخ سینما می‌نشست، کاری که به قول خودش ابداَ با پسند و سلیقه فرزندانش سازگار نبود: « آنها وقتی که به دیدار من می‌آیند از این که من چنین فیلم‌هایی تماشا می‌کنم، اصلاَ خوششان نمی‌آید، بلکه بیشتر دوست دارند که (مثلاَ)  آخرین اثر کلینت ایستوود را تماشا کنند.»

 

برگمن ۵ بار ازدواج کرد که حاصل آنها ۸ فرزند است. علاوه بر شهرت سینمایی، رابطه گرم برگمن با هنرپیشگان زیبا و جذاب زن نیز زبانزد بوده است.

                                         (دویچه ‌وله  (Deutsche Welle)از آلمان)

طرحی زیبا تر از شکل قدیم جهان

– تقدیم به پیشانی سپید ادبیات جنوب» منو چهر آتشی «

آی دریا دل

بیا و امشب بر من رخ بنما

امشب ائینه ام

بیا و در من بنگر.

خورشید بی نور زمستانی ام

بیا و از این غروب تماشایی

در تکه تکه های زنگار بسته ی این حوالی آخر دنیا

طرحی بزن

طرحی بزن به وسعت حواشی رویا

طرحی بزن به حجم تغزل دیدارها و نامهای بی نان

طرحی بزن زیباتر از شکل فدیم جهان.

۲۴/تیر ماه/۱۳۷۸

بندر بوشهر

سالگشت در گذشت استاد عزیز و گرانمایه ادبیات جنوب «منوچهر آتشی » را به تمامی اهالی فرهنگ این مرزوبوم خصوصا هنر مندان بوشهری تعزیت عرض مینمایم.خصوصا به دوست عزیزو مهربانم  آقا مجید آتشی برادرزاده بزرگوار ایشان که به استاد بسیار نزدیک بودند نیز عرض ادب و احترام مینمایم.شما زنده باشید .آتشی زنده رود است .در دل ها ودر زبانها.بدرود.

ظهور

عبدو ي جط دوباره ميايد
با سينه اش هنوز مدال عقيق زخم
ز تپه هاي آن سوي گزدان خواهد آمد
 از تپه هاي ماسه كه آنجا ناگاه
 ده تير نارفيقان گل كرد
و ده شقايق سرخ
 بر سينه ستبر عبدو
گل داد
بهت نگاه دير باور عبدو
 هنوز هم
 در تپه هاي آنسوي گزدان
 احساس درد را به تاخير مي سپارد
خون را
 هنوز عبدو از تنگچين شال
باور نمي كند
پس خواهرم ستاره چرا در ركابم عطسه نكرد ؟
 آيا عقاب پير خيانت
تازنده تر
 از هوش تيز ابلق من بود ؟
كه پيشتر ز شيهه شكاك اسب
بر سينه تذرو دلم بنشست ؟
آيا شبانعلي
 پسرم را هم ؟
باد ابرهاي خيس پراكنده را
 به آبياري قشلاق بوشكان مي برد
 و ابر خيس
پيغام را سوي اطراقگاه
امسال ايل
بي ئحشت معلق عبدو جط
 آسوده تر ز تنگه ديزاشكن خواهد گذشت
ديگر پلنگ برنو عبدو
در كچه نيست منتظر قوچ هاي ايل
 امسال
 آسوده تر
 از گردنه سرازير خواهيد شد
 امسال
 اي قبيله وارث
دوشيزگان عفيف مراتع يتيمند
در حجله گاه دامنه زاگرس
دوشيزگان يتيم مراتع
به كامتان باد
در تپه هاي آنسوي گزدان
 در كنده تناور خرگ ي
از روزگار خون
 ماري دو سر به چله
لميدست
و بوته هاي سرخ شقايق
انبوه تر شكفته تر
 اندوهبارتر
 بر پيكر برهنه دشتستان
در شيب هاي ماسه
دميده ست
گهگاه
 با عصر هاي غمناك پاييزي
كه باد با كپر ها
بازيگر شرارت و شنگوليست
آوازهاي غمباري
آهنگ شروه هاي فايز
 از شيب هاي ماسه
از جنگل معطر سدر و گز
 در پهنه بيابان مي پيچد
مثل كبوتراني
 كه از صفير گلوله سرسام يافته
از فوج خواهران پريشان جدا شده
در آسمان وحشت چرخان
 سرگردان
 آئازهاي خارج از آهنگي
مانند روح عبدو
 مي گردد در گزدان
آيا شبانعلي پسرم
سرشاخه درخت تبارم را
بر سينه دلاور
ده تير نارفيقان
 گلهاي سرخ سرب
 نخواهد كاشت ؟
از تنگچين شالش چرم قطارش آيا از خون خيس ؟
عبدوي جط دوباره مي آيد
 اما شبانعلي
سرشاخه تبار شتربانان را
ده تير نارفيقان
 بر كوهه فلزي زين خم نكرد
 زخم دل شبانعلي
 از زخم هاي خوني دهگانه پدر
 كاري تر بود
كاري تر و عميق تر
 اما سياه
جط زاده را نگاه كن
اين كرمجي اداي جمازه در مي آورد
 او خواستار شاتي زيباي كدخداست
كار خداست ديگر
 هي هو شبانعلي
 زانوي اشتران اجدادت را محكم ببند
كه بنه هاي گندم امسال كدخدا
 از پارسال سنگين تر است
هي هاي هو
 شبانعلي عاشق
 آيا تو شيرمزد شاتي را
آن ناقه سفيد دو كوهان خواهي داد ؟
شهزاده شترزاد
آري شبانعلي را
زخم زبان
 و آتش نگاه شاتي بي خيال
سركوفت مداوم جطزادي
 و درد بي دواي عشق محال
 از اسب لختت چموش جواني
 به خاك كوفت
 اما
 در كنده ستبر خرگ كهن هنوز
 مار دو سر به چله لميده است
 با او شكيب تشنگي خشك انتقام
با او سماجت گز انبوه شوره زار
نيش بلند كينه او را
شمشير جانشكار زهريست در نيام
او
 ناطور دشت سرخ شقايق
 و پاسدار روح سرگردان عبدوست
عبدوي جط دوباره مي آيد
 از تپه هاي ساكت گزدان
بر سينه اش هنوز مدال عقيق زخم
در زير ابر انبوه مي آيد
در سال آب
 در بيشه بلند باران
 تا ننگ پر شقاوت جط بودن را
 از دامن عشيره بشويد
 و عدل و داد را
 مثل قنات هاي فراوان آب
 از تپه هاي بلند گزدان
بر پهنه بيابان جاري كند .

(از مجموعه ی آواز خاک)

 

امروز

ژوئیه 2017
ش ی د س چ پ ج
« آوریل    
1234567
891011121314
15161718192021
22232425262728
293031  

بیشترین کلیک شده‌ها

  • هیچکدام

Top Posts

نوشته‌های تازه

Blog Stats

  • 9,530 hits