1-با این درد زبان چه کنم

کلماتی از سر استفهام و لکنت بی واژه!…

2-با تو چه کنم

هی دردت به جان بی قرار این دل ناماندگاربی درمان

تو که هی بی وقفه می باری

تو که عزیز کرده ی خدای ناکرده ای !

با تو چه کنم که دستم از دار دراز دنیا کوتاه و

گیسوان بید بریده ی به دست هر چه باداباد خانه خراب کنی...

3-این روزها خاطره می خرم

قیمت چه تلخ

دل چه تنگ

و هوای حوصله ابری…

4-من اشک ابرم

روی گونه ی زمین افتاده ام

با سر انگشت تردت مرا پاک کن…

5-تمام گلها را که فروخت

حتما کفش می خرد

اگر گل نبود که بفروشد

حتما لبخند می فروخت…

6-کله فصل مشترک

سربازها

زندانیها

و مریض هاست…

7-اگر قند نبود

کنار چای چه کسی می نشست؟…

Advertisements