برای همسرم،و دلشوره های بیدلیلش…

یکی درمی زند انگار

سین صدایش بوی خوش استکان و استفهام می دهد

و لحن الکن دوباره

چه نام عزیزی-سماع-

                       و چه زیبا….!

روبروی باغ بابونه ایستاد

وبا احساس بال پروانه سخن گفت

بانوی درگاه پیله ی نور و بارش باران بود

دیوانه بود و سبز بود

هی بارید و بارید تا مرا خیس از اعتبار مقدس بوسه کرد

آنقدر ایستاد

 تا علف از تکرار دوباره وا ماند

گیسوان نا بافته اش را گره زدم

و دستانم را دخیل گونه هایش کردم

هی گریه کردم و هی گریه

آنقدر روبروی چراغ شکسته گریه کردم

که باد آمد باران آمد

و شوق دیدار دوباره در آئینه پیدا شد

میان ما و لکنت ما

کلمه بود و اشاره

اشارتی به قاب خالی باغ بابونه

میان ما مینار سبز سماع بود و

سوغات نامها و خوابها و رویاها

هی بی جهت مرا می بوسیدو

روی گریه اش خطی از نور می کشید.

Advertisements