برای آیدا…زیبای همیشه در آیینه ی پدر

بگذار تا باد خبر چین تا آنسوی رود رویا

هوای علاقه ی عریان ما را

دست به دست

به گوش ستارگان بی شام و بی چراغ برساند

پس آرزوهایمان را در زورق باد شمال نهادیم و

حلقه و خلخال نقره را در دست -سماع-

حالا به پیشواز شهر ستاره می رویم

بک جایی حوالی همین دورادور آسمان

نزدیک تحویل سال نو

غزلی از استفهام حضرت حافظ و

احترام و سکوت و تماشا

و شوق دیدار نو به بهانه ی خواب باغ بابونه.

حالا تا ماه گریه و مردن از پس گریه وقت زیاد است.

لااقل کمی بخواب

بخواب تا کوچه داغدار دیدار دوباره به باز نیامدن نباشد.

مهتاب بی تاب انتظار دورترین رویای تو را دارد.

لااقل این ماه برج حامله،از همین حالا هم آغوش خیال توست

لااقل بخواب تا باران بند بیابد

و گنجشکان به باغ بابونه برگردند.

خردادماه/86 بندر بوشهر  

Advertisements