08032003.jpg

جنوبی….

۱-کنار دکه ی غروب ایستاده ایم

و تو مرا به سم بوسه ای دعوت می کنی…

۲-گفتم دست اعتمادم را بگیر

گرفتی و با من آمدی بالای ترد آب

در من پیچیدی و بارور شدی

حالا دیدی

تو شدی مادر گلها

من شدم بابای بارون.

۳-حالا هی گرو گر دلت شور میزند

شور گلی که در آن دایره گلی کاشتی

شور آن سراپردهای که با هم ساختیم

شور آن خورشیدی که در خانه لمیده…

ها سماع… سماع صبور من .

Advertisements