قمار دیگر…

 نشانه های زرد

ایست

ایستگاه

و توقف های پیاپی پیاله ی انگشت نشین

میان لبهای هین جمع خمار.

تمام نشانه ها خلاصه می شود

در فلاسکی چای  قلم نقاشی

و بومی با زمینه ای پر از رنگ بنفش.

بازی خوردیم

برگ برنده دست ما بود 

 تو با ما بودی و

همه محو نگاه اثیری تو به فنجان پر از قهوه قجری.

چقدر با سر انگشت ترد اشاره ات

روی شرجی شیشه نوشتی

«پری آمد»

پری کوچک غمگینی که….

چقدر صبح با صدای نی لبکی از خواب برخاستیم و

هی شب با بوسه ای مردیم.

باشد خط و نشان بکش!

اما هر خطی از صداقت

 پرتویی از سراغ این راز سر به مهر

نشانی از مسیرو مدارا نیست!…باور کن.

….

حالا خواهی دید چطور

در غبار این کوچه  با سپور خیال اهالی سنگ و سیمان

دنیا را تا آخر نمی دانم کجامی گردیم.

از نو شروع میکنیم  چه خیال

دست ماه بلند  آسمان هم که آبی است.

فقط پیاله شکسته

قلم شکسته

واین دل بی صاحب بی درمان

همین خوب است

من همین آسمان آبی فال خواخه شهرم را می خواهم

فقط تو بمان. 

Advertisements