You are currently browsing the monthly archive for نوامبر 2006.

طرحی زیبا تر از شکل قدیم جهان

– تقدیم به پیشانی سپید ادبیات جنوب» منو چهر آتشی «

آی دریا دل

بیا و امشب بر من رخ بنما

امشب ائینه ام

بیا و در من بنگر.

خورشید بی نور زمستانی ام

بیا و از این غروب تماشایی

در تکه تکه های زنگار بسته ی این حوالی آخر دنیا

طرحی بزن

طرحی بزن به وسعت حواشی رویا

طرحی بزن به حجم تغزل دیدارها و نامهای بی نان

طرحی بزن زیباتر از شکل فدیم جهان.

۲۴/تیر ماه/۱۳۷۸

بندر بوشهر

سالگشت در گذشت استاد عزیز و گرانمایه ادبیات جنوب «منوچهر آتشی » را به تمامی اهالی فرهنگ این مرزوبوم خصوصا هنر مندان بوشهری تعزیت عرض مینمایم.خصوصا به دوست عزیزو مهربانم  آقا مجید آتشی برادرزاده بزرگوار ایشان که به استاد بسیار نزدیک بودند نیز عرض ادب و احترام مینمایم.شما زنده باشید .آتشی زنده رود است .در دل ها ودر زبانها.بدرود.

ظهور

عبدو ي جط دوباره ميايد
با سينه اش هنوز مدال عقيق زخم
ز تپه هاي آن سوي گزدان خواهد آمد
 از تپه هاي ماسه كه آنجا ناگاه
 ده تير نارفيقان گل كرد
و ده شقايق سرخ
 بر سينه ستبر عبدو
گل داد
بهت نگاه دير باور عبدو
 هنوز هم
 در تپه هاي آنسوي گزدان
 احساس درد را به تاخير مي سپارد
خون را
 هنوز عبدو از تنگچين شال
باور نمي كند
پس خواهرم ستاره چرا در ركابم عطسه نكرد ؟
 آيا عقاب پير خيانت
تازنده تر
 از هوش تيز ابلق من بود ؟
كه پيشتر ز شيهه شكاك اسب
بر سينه تذرو دلم بنشست ؟
آيا شبانعلي
 پسرم را هم ؟
باد ابرهاي خيس پراكنده را
 به آبياري قشلاق بوشكان مي برد
 و ابر خيس
پيغام را سوي اطراقگاه
امسال ايل
بي ئحشت معلق عبدو جط
 آسوده تر ز تنگه ديزاشكن خواهد گذشت
ديگر پلنگ برنو عبدو
در كچه نيست منتظر قوچ هاي ايل
 امسال
 آسوده تر
 از گردنه سرازير خواهيد شد
 امسال
 اي قبيله وارث
دوشيزگان عفيف مراتع يتيمند
در حجله گاه دامنه زاگرس
دوشيزگان يتيم مراتع
به كامتان باد
در تپه هاي آنسوي گزدان
 در كنده تناور خرگ ي
از روزگار خون
 ماري دو سر به چله
لميدست
و بوته هاي سرخ شقايق
انبوه تر شكفته تر
 اندوهبارتر
 بر پيكر برهنه دشتستان
در شيب هاي ماسه
دميده ست
گهگاه
 با عصر هاي غمناك پاييزي
كه باد با كپر ها
بازيگر شرارت و شنگوليست
آوازهاي غمباري
آهنگ شروه هاي فايز
 از شيب هاي ماسه
از جنگل معطر سدر و گز
 در پهنه بيابان مي پيچد
مثل كبوتراني
 كه از صفير گلوله سرسام يافته
از فوج خواهران پريشان جدا شده
در آسمان وحشت چرخان
 سرگردان
 آئازهاي خارج از آهنگي
مانند روح عبدو
 مي گردد در گزدان
آيا شبانعلي پسرم
سرشاخه درخت تبارم را
بر سينه دلاور
ده تير نارفيقان
 گلهاي سرخ سرب
 نخواهد كاشت ؟
از تنگچين شالش چرم قطارش آيا از خون خيس ؟
عبدوي جط دوباره مي آيد
 اما شبانعلي
سرشاخه تبار شتربانان را
ده تير نارفيقان
 بر كوهه فلزي زين خم نكرد
 زخم دل شبانعلي
 از زخم هاي خوني دهگانه پدر
 كاري تر بود
كاري تر و عميق تر
 اما سياه
جط زاده را نگاه كن
اين كرمجي اداي جمازه در مي آورد
 او خواستار شاتي زيباي كدخداست
كار خداست ديگر
 هي هو شبانعلي
 زانوي اشتران اجدادت را محكم ببند
كه بنه هاي گندم امسال كدخدا
 از پارسال سنگين تر است
هي هاي هو
 شبانعلي عاشق
 آيا تو شيرمزد شاتي را
آن ناقه سفيد دو كوهان خواهي داد ؟
شهزاده شترزاد
آري شبانعلي را
زخم زبان
 و آتش نگاه شاتي بي خيال
سركوفت مداوم جطزادي
 و درد بي دواي عشق محال
 از اسب لختت چموش جواني
 به خاك كوفت
 اما
 در كنده ستبر خرگ كهن هنوز
 مار دو سر به چله لميده است
 با او شكيب تشنگي خشك انتقام
با او سماجت گز انبوه شوره زار
نيش بلند كينه او را
شمشير جانشكار زهريست در نيام
او
 ناطور دشت سرخ شقايق
 و پاسدار روح سرگردان عبدوست
عبدوي جط دوباره مي آيد
 از تپه هاي ساكت گزدان
بر سينه اش هنوز مدال عقيق زخم
در زير ابر انبوه مي آيد
در سال آب
 در بيشه بلند باران
 تا ننگ پر شقاوت جط بودن را
 از دامن عشيره بشويد
 و عدل و داد را
 مثل قنات هاي فراوان آب
 از تپه هاي بلند گزدان
بر پهنه بيابان جاري كند .

(از مجموعه ی آواز خاک)

 

 برايم شعر بخوان….

برايم شعر بخوان

لبانت تردو شکستني

تو آينه

تو مادر بي تاب باراني

برايم شعر بخوان

از تو گفتن سخت و دشوار است

 تو بانو

 بانوي آبوار غزل

 شعر هم در بکارتت دوباره زاده ميشود

 بخوان

 بخوان عزيز بوسه هاي کودکي

 برايم شعر بخوان اي پاکتر ازسلاله باران

 تو خود تعبير سيب و گيلاسي

 اي آفتاب اشنا کي کناربندر تنم کناره ميکني

 ميان خواب من

 و دستان گرم تو

 چه اشکها که نريختم

و چه خون دلها که بحرمت نگاهت بر اين عشق تشک نزده

 برايم شعر بخوان…..

می نویسم ملالی نیست

جز دوری از شما

و اندوه خیال برهنه ای بی خبر از همه جا.

راستی  اگر سیم های تلفن نباشد

پرستوها کجا می نشینند؟

شاید همانجا که قبل از اختراع تلفن می نشستنند.

ولی با فال این خیال به دست بید سپرده ی در باد چه کنم

که دلش تنگ است برای شما.

الو…هی قبیله تنهایی

غم غریبم را چگونه بنویسم که بخوانی؟

….

می نویسم غمی نیست

جز خط شلوغ این همه جنوب تشنه ی صحبت

خط شلوغ عاشقی با شما …!

شما بانو

.

.

.

بانوی ستاره ریز سینه نشین آسمان.

گوشی را بگذار.  

امروز

نوامبر 2006
ش ی د س چ پ ج
    دسامبر »
 123
45678910
11121314151617
18192021222324
252627282930  

بیشترین کلیک شده‌ها

  • هیچکدام

Top Posts

نوشته‌های تازه

Blog Stats

  • 9,530 hits