اوما،آنقدر تشنه ام که احساس می کنم تنها در آغوش تو  باران می آید و باید بی چتر دل به دریا زد.و آنقدر آماده ی حادثه ام که اگر بگوئی بمیر زودتر از آنچه فکر کنی پیراهن جانم را روی دوش مرگ می اندازم و از این دایره ی پر نقطه رد می شوم.

اوما،آرزوی من همه ی سمت ها را از ترس پر می کند.

آرزوی من ترا هم می ترساند…

دارد باد می آید.

باید آرزویم را در جیبم پنهان کنم.

ای عظمت پاک، ای لذت ساکت نگاه /مثل افتادن برگ در آب،مردن در آغوش ترا دوست دارم.

                                                                                   ایرج زبر دست…

1-با این درد زبان چه کنم

کلماتی از سر استفهام و لکنت بی واژه!…

2-با تو چه کنم

هی دردت به جان بی قرار این دل ناماندگاربی درمان

تو که هی بی وقفه می باری

تو که عزیز کرده ی خدای ناکرده ای !

با تو چه کنم که دستم از دار دراز دنیا کوتاه و

گیسوان بید بریده ی به دست هر چه باداباد خانه خراب کنی...

3-این روزها خاطره می خرم

قیمت چه تلخ

دل چه تنگ

و هوای حوصله ابری…

4-من اشک ابرم

روی گونه ی زمین افتاده ام

با سر انگشت تردت مرا پاک کن…

5-تمام گلها را که فروخت

حتما کفش می خرد

اگر گل نبود که بفروشد

حتما لبخند می فروخت…

6-کله فصل مشترک

سربازها

زندانیها

و مریض هاست…

7-اگر قند نبود

کنار چای چه کسی می نشست؟…

حال همه خوب است

تمام روز هایم بوی دلتنگی میدهد

وتمام دلتنگی هایم  بوی سوختن

انگار خبری در راه است

فقط از خدا باید شعر بخواهم

شعری که در آن «ای کاش» نباشد.

با سر انگشت مگر بر تمام لحظه ها

خطی مورب میکشم

خطی که تا انتهای روزهای سوختنی

با تو بیاید.

شهریور ماه/86

بندربوشهر

امروز

آوریل 2014
ش ی د س چ پ ج
« آوریل    
 1234
567891011
12131415161718
19202122232425
2627282930  

بیشترین کلیک شده‌ها

  • هیچکدام

Top Posts

نوشته‌های تازه

Blog Stats

  • 9,245 hits

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.