سلام دوستان نادیده ی جان
سماع لحظه های ناب تغزل و عاشقانه های جان با جانان است.قرار بود او ناز کند و ما نیاز خود را با نیایش به درگاه ببریم.
و عاقبت دیوانه ساختیم خویش را….
من هم مثل دوست خوبم بابک تا کنون به هیچ بازی دعوت نشده بودم. ولی این یکی هم ارزش وقت گذاشتن روش رو داره و هم سازنده و مفیده. حداقل اینه که خودم رو بهتر و بیشتر میشناسم. و محک میزنم.
هر چند که به خوبی می دونم وبلاگ نویس خوبی نبوده ام ولی استباط خودم رو از این موضوع اینجوری مینویسم:
1-من سعی میکنم به موضوعی که خیلی علاقه دارم و شاید حداقل از نظر احساسی حتی،نه فنی تخصصم باشه رو محور وبلاگم قرار بدم وازاین شاخه به اون شاخه کمتر بپرم.چون این تمرین خود بودن است .پس من خودم رو بعد از ایجاد تثبیت کردم تا نه خودم و نه مخاطبم سرگردان نباشد.
2-البته ممکن است بگویند بعد از مدتی به تکرار خواهید رسید.ولی من به تکرار خود اعتقاد دارم.مثل اینکه شما 100صفحه کتاب بخونید ولی چیزی نفهمید ولی 20صفحه با دقت بخوانید ارزش بیشتری دارد.
پس میتوان با ایجاد موج و کارگاهی کار کردن و میدانی عمل کردن و دوره کردن اعتقادات و آزمون و آزمونی خسته گی ناپذیر به جان کلام پی برد و به جمال جان نور آویخت.
3-از نداشتن خواننده و سفید رو بودن نترسید.البته همچنین از به به و چه چه هم غره نشوید. چون در پست بعدی همه به فراموشی سپرده میشود.فقط سعی کنید به نظرات دیگران احترام گذاشته و در صورت ممکن اعمال نمایید چون نقد سازنده شما را میسازد.پس امید وارم پستتون سفید رو از دنیا نره صلوات….
4-باید در مورد کیفیت مطالب هم چیزی بگم .استادی داشتم که میگفت بخوان.بخوان.بخوان.من حالا میفهمم که چی میگفت . هر چه بیشتر بخوانیم بهتر میفهمیم.و دانستن باعث بیشتر نوشتن میشود.پس صرفا به خاطر داشتن یک پست ننویسیم.و حتما به چیزی که مینویسیم باید علاقه و اعتقاد داشته باشیم چون انچه که از دل بر میاید لاجرم بر دل می نشیند.لذا با ید به قول بابک خواند تا خوانده شد.وحتما هم خوب نوشت تا خواندنی تر شد.
5-نباید بی ادبی کرد باید حتی کسانی که به ما بی ادبی میکنند رو تحمل کرد من فکر میکنم دنیای مجازی همان مدینه ی فاضله ایست که ما در آن تمرین مدارا و حب و دوستی میکنیم.باید برای خودم تبلیغ کنیم و دوستانمان را به خانه مان دعوت کنیم.در دنای مجازی دید وبازدید حرف اول را میزند.باید تعلیق ایجاد کرد باید در خودمان و وبلاگما پارادوکسی بشد که خود و دیگران دوستمان بدارند.و ما نیز دوستشان بدارند.
بسه فکر کنم زیادی دارم حرف میزنم نه …؟شد شبیه سخنرانی معذرت میخوام.ولی من هم مجبورم به رسم موجود در پایان پنج نفر از دوستان رو به بازی دعوت کنم و بازی رو به آنها پاس بدم…اگه ممکنه!
1-کیهودوست دانای خودم…
2-مدیر…
3-تورج عاطف عزیزم…
4-کوله پشتی،که پراز تجربه است….
5-خانوم محتشمی(ذهن خاکستری که هر روز یک چیز جدید ازش یاد میگیریم)…
به امید موفقثت روز افزون و قبولی طاعات و عبادا ت همگی دوستان.




6 comments
Comments feed for this article
سپتامبر 18, 2007 در 7:25 ب.ظ
modir
سلام همسايه
لبيك
ما هم در عين بي تجربگي مي نويسيم .
پست بالا هم جالب بود ها ولي تو اين پست كامنت گذاشتم كه به درد بي كامنتي دچار نشه . پست ميگم .
سپتامبر 18, 2007 در 8:21 ب.ظ
:::::
شما خيلي منطقي به نظر مي رسي .
سپتامبر 19, 2007 در 5:40 ب.ظ
تورج عاطف
با تمام و جو د دو ست مهر بانم اما اسم من تو ر ج عاطف است و شاید هم …
سپتامبر 21, 2007 در 4:35 ق.ظ
کمال
البته خیلی ها فکر می کنند که در این مدینه ی فاضله باید هر حرفی بزنن منظورم پرت و پلاهایی است که هر روز می بینیم.
نکات جالبی گفته بودی.موفق باشی رفیق
سپتامبر 22, 2007 در 3:33 ب.ظ
مینادرعلی
دستانم را به شما تعارف میکنم/بنویسید/ فکرهایم
منتظرم.
سپتامبر 23, 2007 در 2:27 ب.ظ
mohsen
سلام. دوست عزیز اولا ممنون از لطف بی کرانت بابت دعوت. من فلسفه و موضوعیت این بازی را متوجه نشدم. اگر در مورد تجربه وبلاگ نویسی باشد که من با 23 پست بسیار بی تجربه ام. بهتر بود به مطلب یا شخصی که این بازی را آغاز کرده لینک میدادی تا از محتوا و هدفش مطلع میشدیم. به هر حال من که از موارد شما لذت بردم.
موفق و پیروز باشید.