You are currently browsing the monthly archive for ژانویه, 2007.
جنوبي…
۱-ما… جنوب
ما رويا
ما جنوب نگاه
جنوب دريا و تور و صيد دلها.
جنوب فقر
جنوب نخل
جنوب چپاول و حماسه و حماقت
و دل به دريا زدن مرد.
۲-جنوب اسب
جنوب برنو
جنوب تشنه ي اين همه صحبت
و دست آدميان مانده در بند.
۳- جنوب گلدان گر گرفته ي شمعداني
و تصوير ناخداي پير در سفر
بنويسيد ماه نو ديدار تازه ي ما با شما
و دست كتاب شعر و شعور و حماسه
بيداد مي كند
هي بكوب ناخدا
مرواتون همه ي سال…
د
مممم
ا
مممم
……
بهمن/۱۳۸۵
جنوبی….
۱-کنار دکه ی غروب ایستاده ایم
و تو مرا به سم بوسه ای دعوت می کنی…
۲-گفتم دست اعتمادم را بگیر
گرفتی و با من آمدی بالای ترد آب
در من پیچیدی و بارور شدی
حالا دیدی
تو شدی مادر گلها
من شدم بابای بارون.
۳-حالا هی گرو گر دلت شور میزند
شور گلی که در آن دایره گلی کاشتی
شور آن سراپردهای که با هم ساختیم
شور آن خورشیدی که در خانه لمیده…
ها سماع… سماع صبور من .





دیدگاههای اخیر